خرید بک لینک
ما دشمنان خونی ... نادونی چیز عجیب و غریبی نیست اما تاثیرات خیلی عجیب و غریبی داره! یکی - دو ماهی بود که از صدای راه رفتن مستاجر طبقه ی بالایی عاجز شده بودیم. صدای قدم هاش بدجوری روی مخ بود. انگاری با زانوهاش راه می رف

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 22:18

گفت: " بفرما! اینم یه چای دبش بال مگسی!!"گفتم: " دستت درست!"نگاهی به لیوان ها و چای خوشرنگ تویشان انداختم. چند پره از خرده چای های ریز بالا آمده بود و روی سطح چای داغ با بخار می چرخید.گفتم: " آهان! وا

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 22:18

- : " بعید می دونم سیاست کاری تون تا این اندازه صداقت رو تاب بیاره که موقع قرارداد بستن با مشتری بهش کاملا واضح بگید اگر زمانی تصمیم به فسخ قرادادش گرفت، چه اتفاقی برای پولش میوفته!"اینها تقریبا اخرین

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 22:18

صبحانه در تنهاییسلام جانامروز صبح، یک بچه کارتونک خیلی کوچک را کشتم! داشتم خمیر لای بربری ها را برای گنجشک ها ریز ریز می کردم که سر و کله اش توی سفره پیدا شد. قد یک نقطه بود با چند تایی دست و پای نامرئی که تند تند دا

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 22:18

مکث باورش نمی شد که دارد این کلمات را می شنود.- " خب... ما جدا شدیم...".+ " داری شوخی می کنی!! با چهار تا بچه جدا شدید؟!... مگه می شه؟!... شوخی خیلی بدیه!!".- " نه... جدی می گم... یه سال و نیمه که جدا شد

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 22:18

ورود خانم ها / آقایان ممنوع بعد از مدت ها فاصله از کتابخوانی، خصوصا کتاب های ایرانی، به طور تصادفی با یک نویسنده ی جوان و بسیار خوب ِ ایرانی آشنا شدم. آرش عباسی در دو نمایشنامه ی این کتاب ِجمع و جور، فضای سیاسی و اجتماعی ایران

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 22:18

1984 چند روز پیش، پستی را در وبلاگ پرچنان خواندم. عنوان این پست درختکاری و کرونا ست. پیشنهاد می کنم پیش از خواندن این پست، سری به پرچنان بزنید و دقت نظر نویسنده اش را در خصوص اتفاقات اخیر ببینید. خلاصه خو

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 22:18

خبر ِخوب! اولین سالی ست که سبزه ی عید را با دست های خودم و برای خانه ی خودم سبز می کنم. از وقتی که جوانه هایش رخ نشان داده اند، هر روز صبح، اولین کارم سلام کردن به آنهاست. قربان صدقه ی قد و بالایشان می روم و د

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 22:18

صفحه بندی